تبليغاتX
...کوچه ی خاطره

...کوچه ی خاطره

...بی تو اما با چه حالی من از آن کوچه گذشتم

مــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــتنفرم از تمام کسایی که اسم خودشونو میذارن دوست!!!!!!!

حتی شما دوست عزیز

نوشته شده در شنبه 16 اردیبهشت1391ساعت 21:28 توسط mosafere shahre gham| |

آسمانش را گرفته تنگ در آغوش

ابر ، با آن پوستین سرد نمناکش.

باغ بی برگی ،

روز و شب تنهاست ،
با سکوت پاک غمناکش .

ساز او باران ، سرودش باد .

جامه اش شولای عریانی است

ور جز اینش جامه یی باید ،

بافته بس شعله ی زرتار پودش باد .

گو بروید ، یا نروید ،

هر چه در هر جا که خواهد ، یا نمی خواهد .

باغبان و رهگذاری نیست .

باغ نومیدان ،

چشم در راه بهاری نیست .

گر ز چشمش پرتو گرمی نمی تابد ،

ور به رویش برگ لبخندی نمی روید ؛

باغ بی برگی که می گوید که زیبا نیست ؟

داستان از میوه های سر به گردونسای

اینک خفته در تابوت پست خاک می گوید .

باغ بی برگی

خنده اش خونی ست اشک آمیز .

جاودان بر اسب یال افشان زردش

می چمد در آن

پادشاه فصل ها ، پاییز .

مهدی اخوان ثالث

نوشته شده در یکشنبه 10 اردیبهشت1391ساعت 20:51 توسط mosafere shahre gham| |

گـاهــی وقتــا تــوی رابـطه هــا
نيــازی نيسـت طرفت بهـت بـگه: بــــرو !
هميـن کـه روزهــا بـگذره و يــادی ازت نگيــره
هميـن کـه نپرسـه چـه جـوری روزا رو به شب مـی رسـونی

هميـن کـه کـار و زندگـی رو بـهونـه ميکنـه
و هميـن کـه حضـور ديگـران تـوی زندگيـش
پـر رنـگ تـر از بـودن تــو باشـه
هـزار بـار سنگيـن تـر از
کلمـه ی بــــرو برات معنـا پيـدا ميکنـه..

نوشته شده در سه شنبه 22 فروردین1391ساعت 20:24 توسط mosafere shahre gham| |


خدای مهربانم

کمکم کن تا امسال آدم ساده ای بشم

مثل اون کسانی که 

بدی هیچکس رو باور ندارن

برای همه لبخند میزنن

همیشه هستن، برای همه هستن

پروردگارا

کمکم کن تا آدم ساده ای بشم

تا شاید بوی ناب آدم رو یاد آوری کنم

خدایا عاشقت هستم

مرا دوست بدار                                                              من(تقویم من)



عید همتون مبارک....امیدوارم امسال واسه همه پر از امید و برکت باشه............

نوشته شده در سه شنبه 1 فروردین1391ساعت 16:46 توسط mosafere shahre gham| |

باران می آمد.در حال خود نبودم،مادرم صدایم می کرد!اما...انگار وجود خارجی نداشتم!

به پنجره خیره شده بودم و داشتم به رقص قطرات باران را که با آهنگ ابر ها انجام می شد گوش می سپردم!

حیاط خیس شده بود!بوی گلهای نرگس درون گلدان روی میز مشامم را پرکرده و مرا به خاطرات گذشته برد!

چه روز های قشنگی بود و من اصلا به این روز ها فکر نمی کردم!

هر دانه از این اشک ها لحظه ای از خاطرات گذشته در آن جا داده شده بود!

چه قدر خوش بودم،چرا به این روز ها فکر نمی کردم؟!همراه ابر ها اشک می ریختم،با صدای آنها اوج می گرفتم و دوباره بر فراز قله ی اشک ها می ایستادم!

قطره ی بارانی را دیدم که تلخ ترین و قشنگ ترین روز زندگیم بود...

ای کاش آن روز که باران عشق بر سرم فرو می ریخت قدرش را می دانستم و بیشتر در آن قدم می زدم!

آن روز دست در دست او با شاخه گلی نرگس زیر باران قدم می زدم!

 قشنگترین حرف هاو کلمات را در سکوت برایم می گفت!در سکوت نیز صدایش را می شنیدم!

چقدر دلنشین و دلنواز بود!اما آن روز پایانی بود برای شنیدن صدایش و دیدار چشمان رمز آلودش!

پایانی بود برای شادی ها ی من و شروع غم هایم!

گذر زمان در قدم زدن به سرعت می گذشت!انگار چشم دیدن عشق ما را زیر باران نداشت!

چقدر حرکت ثانیه ها سنگین بود در دقت خداحافظی!حال نیز حرکت ثانیه ها و عقربه ها سنگین است و به کندی زمان پیش می رود!

دیگر صدای باران عشقمان را نمی شنوم!انگار باز هم زمان خداحافظی است!

به خود می آیم!باران قطع شده و ابر ها بغض خود را خالی کرده اند و قصد رفتن دارند!

خدانگهدار عشق من...

نوشته شده در چهارشنبه 24 اسفند1390ساعت 22:22 توسط mosafere shahre gham| |

هر شب

وقتی که آخرین عابر هم

از کوچه پس کوچه های شهر

به خانه می خزد

و آخرین چراغ هم خاموش می شود

یاد تو

زیر پوست تنم

جوانه می زند

و خاطرت مرا

سر سبز می کند

چنان بی تاب می شوم

که دلم

برای لحظه ای دیدار

بی صبر و بی قرار

گوش کن

تیک تاک ساعت

آمدن و رفتن ثانیه ها را خبر می دهد

چه بی درنگ می ایند

و چه پر شتاب می روند

می ایند

تا آهسته آهسته مرا از تو دور تر سازند

و می روند

تا ذره ذره

گرمی این آتش افتاده به جانم را

با خود ببرند

چه خیال باطلی

چه سعی بیهوده ای

از این همه کوشش بی حاصل

چرا خسته نمی شوند؟

یادت همیشه سبز


ممنونم از کسایی که هنوز هست و بهم آرامش میدن و دوسشون دارم.........مخصوص خدایی که همیشه باهام و یکی دیگه که این متن رو بهم داد و خیلی واسم عزیز

نوشته شده در پنجشنبه 18 اسفند1390ساعت 18:42 توسط mosafere shahre gham| |

فقط یه چیز می تونم بگم

همه چیز خیِلییییییییییییی زود داره میگذره................

نوشته شده در دوشنبه 1 اسفند1390ساعت 16:18 توسط mosafere shahre gham| |

گاه می گذرد عطرت از باغ وجودم...........

حس می کنم بوی بهاری ای را که یادت مهمان دلم می کند...........

می گذرد..............این نیز می گذرد.............مثل همان روز.........هم من هم تو بارانی.........آسمان هم بارانی.................کنار هم می نشینیم...................................غرق در نگاه هم.........گاهی شرم میکنم و نگاه خجالتی ام را از صورتت بر میدارم.........دزدکی نگاهت می کنم..............اما نه......باز هم می فهمی......مثل بازی های بچگی انگار دنبالم می کنی................اما این بار تنها...............فقط من و تو و خدا.............

و اما امروز.....فقط خیال این رویا ها.....این بازی ها کنارم می مانند......حالا..........بدون تو......اما می دانم باز هم آن روز می رسد..........

امروز تنهایم

تنهای تنها و فقط عطر خاطرت در یادم می پیچد...........باز هم در هوایی بارانی.....

هر سال این روز بارانی است!!!!

حتی اگر آسمان هم بارانی نباشد دل من بارانی است......................


 معذرت از همه ی دوستان و خصوصا کسی که بهش قول داده بودم "27 بهمن" این کارو انجام بدم که به خاطر مشغله ای که دارم دیر شد.

نوشته شده در شنبه 29 بهمن1390ساعت 16:3 توسط mosafere shahre gham| |

از پنجره عشق چه می خواهی 

که صبح تا نیمه شب منتظری 

به همه جا می نگری  

 گاه با ماه سخن می گویی

 گاه با رهگذران 

خبر گمشده ای می جویی 

راستی گمشده ات کیست 

کجاست  ؟ 

صدفی در دریا ست ؟ 

یا نوری از روزنه فرداهاست ؟ 

یا خدایی است که از روز ازل پنهان است؟

نوشته شده در یکشنبه 16 بهمن1390ساعت 17:59 توسط mosafere shahre gham| |

نامت چه بود؟

آدم

فرزند؟

من را نه مادری نه پدری، بنویس اولین یتیم خلقت

محل تولد؟

بهشت پاك

اینك محل سكونت؟

زمین خاك

آن چیست بر گرده نهادی؟

امانت است

قدت؟

روزی چنان بلند كه همسایه خدا،اینك به قدر سایه بختم به روی خاك

اعضاء خانواده؟

حوای خوب و پاك ، قابیل خشمناك ، هابیل زیر خاك

روز تولدت؟

روز جمعه، به گمانم روز عشق

رنگت؟

اینك فقط سیاه ، ز شرم چنان گناه

چشمت؟

رنگی به رنگ بارش باران ، كه ببارد ز آسمان

وزنت ؟

نه آنچنان سبك كه پرم دئر هوای دوست ... نه آ نچنان وزین كه نشینم بر این خاك

جنست ؟

نیمی مرا ز خاك ، نیمی دگر خدا

شغلت ؟

در كار كشت امیدم

شاكی تو ؟

خدا

نام وكیل ؟

آن هم خدا

جرمت؟

یك سیب از درخت وسوسه

تنها همین ؟

!!!!همین

حكمت؟

تبعید در زمین

همدست در گناه؟

حوای آشنا

ترسیده ای؟

كمی

ز چه؟

كه شوم اسیر خاك

آیا كسی به ملاقاتت آمده؟

بلی

كه؟

گاهی فقط خدا

داری گلایه ای؟

...دیگر گلایه نه؟، ولی

ولی چه ؟

حكمی چنین آن هم یك گناه!!؟

دلتنگ گشته ای ؟

زیاد

برای كه؟

تنها خدا

آورده ای سند؟

بلی

چه ؟

دو قطره اشك

داری تو ضامنی؟

 بلی

چه كسی ؟

 تنها كسم خدا

در آ خرین دفاع؟

می خوانمش كه چنان اجابت كند دعا

نوشته شده در جمعه 7 بهمن1390ساعت 22:22 توسط mosafere shahre gham| |



ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه 6 بهمن1390ساعت 21:21 توسط mosafere shahre gham| |



ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه 4 بهمن1390ساعت 18:32 توسط mosafere shahre gham| |



ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه 4 بهمن1390ساعت 17:28 توسط mosafere shahre gham| |



ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه 3 بهمن1390ساعت 22:6 توسط mosafere shahre gham| |



ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه 1 بهمن1390ساعت 20:54 توسط mosafere shahre gham| |



ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه 25 دی1390ساعت 19:42 توسط mosafere shahre gham| |



ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه 25 دی1390ساعت 18:50 توسط mosafere shahre gham|



ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه 24 دی1390ساعت 22:21 توسط mosafere shahre gham| |



ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه 21 دی1390ساعت 16:31 توسط mosafere shahre gham| |



ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه 19 دی1390ساعت 18:3 توسط mosafere shahre gham| |



ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه 19 دی1390ساعت 17:52 توسط mosafere shahre gham|



ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه 18 دی1390ساعت 15:10 توسط mosafere shahre gham|



ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه 18 دی1390ساعت 11:4 توسط mosafere shahre gham| |



ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه 17 دی1390ساعت 11:38 توسط mosafere shahre gham| |



ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه 16 دی1390ساعت 15:33 توسط mosafere shahre gham|



ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه 15 دی1390ساعت 17:12 توسط mosafere shahre gham|



ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه 13 دی1390ساعت 9:17 توسط mosafere shahre gham|



ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه 12 دی1390ساعت 15:56 توسط mosafere shahre gham|

سرم را شاید بتوانند گرم کنند دیگران اما وقتی تو نیستی

هیچ کس نیست دلم را گرم کند

.

.

.

.

.

.

.

.

.


....!!!!!!.....امیدوارم زمستونتون ساده و پاک باشه مثل برفش و زیبا باشه مثل قدم زدن زیرش

نوشته شده در پنجشنبه 1 دی1390ساعت 23:40 توسط mosafere shahre gham| |

سر کلاس انشا......معلممون خیلی حرفا زد.......همشون به دلم نشست...................از اون اول این زنگ واسم فرق داشت.......درس نبود......این زنگو دوست دارم....معلممونم دوست دارم..........

سارا کتابِ فریدون مشیری و آورده بود............کتاب بیان و معرفی من.........تمامِ وجودم تو تک تک کلمات این کتاب خلاصه میشه.....از ته دل عاشق این شاعرم.......

این شعرو از تو کتاب سارا خوندم.....شدیدا واسم جالبِ و ارزشمند....

می گذرم از میان رهگذران ، مات

می نگرم در نگاه رهگذران ، کور

این همه اندوه در وجودم و من ، لال

این همه غوغاست در کنارم و من دور

دیگر در قلب من ، نه عشق ، نه احساس

دیگر در جان من ، نه شور ، نه فریاد

دشتم ، اما در او نه ناله ی مجنون

کوهم ، اما در او نه تیشه ی فرهاد

هیچ نه انگیزه ای ، که هیچم ، پوچم

هیچ نه اندیشه ای ، که سنگم ، چوبم

همسفر قصه های تلخ غریبم

رهگذر کوچه های تنگ غروبم

آن همه خورشید ها که در من می سوخت ،

چشمه ی اندوه شد ز چشم ترم ریخت

کاخ امیدی که برده بودم تا ماه ،

آه ! که آوار غم شد و به سرم ریخت

زورق سرگشته ام که در دل امواج

هیچ نبیند ، نه ناخدا ، نه خدا را

موج ملالم که در سکوت و سیاهی

می کشم این جان از امید جدا را

می گذرم از میان رهگذران ، مات

می شمرم میله های پنجره ها را

می نگرم در نگاه رهگذران ، کور

می شنوم قیل و قال زنجره ها را

نوشته شده در یکشنبه 20 آذر1390ساعت 16:28 توسط mosafere shahre gham|

Design By : nightSelect.com